با سلام به عزیزان
این غزل تقدیم به شما و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان هستم
...............................................................................

تارم شکست قالب شعرم خراب شد
اشکی چکید نقشه عشقم بر آب شد
آواره ی کویر تو بودم و نا امید
هر سو به آب روی نمودم سراب شد
شهری به دست زلزله لرزید از آن نگاه
اما درست سقف من اول خراب شد
او خواست از خدا که بمیرم از اشتیاق
تنها دعای او به جهان مستجاب شد
خوش می پرید مرغ دلم در هوای او
اما درون آتش عشقش کباب شد
آن تک ستاره ای که نظرگاه جمع بود
تا نوبت نگاه من آمد شهاب شد
+ نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 22:34  توسط رضا آل علی
|

فال حافظ
به پنجره خیره می شوم
انتظار..........
برای کسی که می دانی نمی اید
فال حافظ می گیرم
قسم به شاخ نبات
نه
قسم به هرچه نبات
شاید شیرینش کنم
کتاب راباز کردم
....................
»که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 14:11  توسط رضا آل علی
|
با سلام به تمامی عزیزان
این وبلاگ که راهی است برای زدن حرفهای دل این مسافر به تمامی شما دوستان ماندگار تعلق دارد و امیدوارم اشعار من را با نظرات خود مورد لطف قرار دهید .
پس سخن کوتاه میکنم و این شعر را به شما عزیزان هدیه می دهم :
مسافر
مرد ، تنها
آماده ی سفر شد
درخواست ماندن ، از او
رفتن بود ...
وقتی برمی گشت
خداحافظی جاده را می دید
دل وداع نداشت
و رفت ...
ماندن اسارت بود
رفتن آزادی
آری
مسافر ماندنی نیست .
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 13:6  توسط رضا آل علی
|